ترديد

بین انتخاب دو رویه برای زندگی در تردیدم :

۱ - طوری زندگی کنم که فکر می کنم درسته و بهم آرامش می ده و در کنارش باید طعنه و کنایه های دیگران و شرایط سخت زندگی ( البته فقط به لحاظ مادی ) تحمل کنم.

۲ - براساس سنت و اسلوبی که در جامعه ما برای یک دختر تعیین شده زندگی کنم تا به بعضی ثابت بشه که انتخاب راه اول ( که الان اصل زندگی منه ) نه از روی اجبار و ناتوانی بلکه کاملا از روی اختیار است. و البته انتخاب این مورد همراه با ناراحتی هایی در درونم خواهد بود چراکه راهی را بر می گزینم که نه تنها می دانم که درست نیست بلکه قویا معتقدم عرف و سنت قدیمی و احمقانه ایست که با زمان حال نه تنها تناسبی نداره بلکه جز آزار انسان هایی که در این چهارچوب اسیرند را در پی ندارد.

  
نویسنده : قطره ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦


 

دچار بیکاری محض هستم . سعی می کنم خودم رو با ورزش و مطالعه سرگرم کنم اما راضیم نمی کنه . هیچ کار خاصی برای انجام دادن ندارم ...

خدایا راهی نمی بینم

آینده پنهان است

اما مهم نیست

همین کافیست

که تو همه چیز را می بینی

و من

تو را !

  
نویسنده : قطره ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦


 

امروز بازم به یه شرکت دیگه رفتم برای مصاحبه ... مثل همیشه امیدی تازه ... و در پایان : اگه تا ۲ , 3 هفته دیگه برای مصاحبه مجدد دعوت شدید امیدوار باشید ... در آگهی های استخدام امروز فقط یه مهندس فرایند بود اونم با 10 سال سابقه کار !!!

  
نویسنده : قطره ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

به ما بیاموز که هوشیار باشیم نه دلواپس

به ما بیاموز

که آرام باشیم

از کتاب سکوت بره ها

  
نویسنده : قطره ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

"هر چیزی تا زمانی ارزشمند است که آن را بدست نیاوده ای!"

خوشبختانه هر وقت که دارم به این باور می رسم یه اتفاقاتی می افته که با خودم می گم :

نه هنوز امیدی هست....

  
نویسنده : قطره ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

مدتی است چشمی که زندگی را زیبا می دید گم کرده ام ....

.

.

تنهایی     :     لذت یا غم ؟!!!

  
نویسنده : قطره ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

داشت يه سالی می شد که نيومدم ... ديشب انقدر دلم گرفته بود( بعد از مدت ها) که دوباره ياد اينجا افتادم ...

به نظر شما وقتی ادما ناراحتن نبايد جدی شون گرفت؟

  
نویسنده : قطره ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٤


 

واقعا بعضی وقت ها نمی دونم بايد چی کار کنم تا چه حد بايد روی حرفم باشم آخه وقتی به يه چيزايی اعتقاد داری چطور بايد بر خلاف اون عمل کنی؟ وقتی انقد بهت گير بدن  و تو هم تسليم شی که يه جايی احساس کنی حالت از خودت هم بهم می خوره تو هم قاطی اونايی شدی که تو جامعه ما کم نيست تعدادشون ... می شه ميشه  که اون طوری که بقيه می خوان عمل کنی پيش همه هم عزيز می شی ... ولی آخه خودم چی؟ با خودم چطوری کنار بيام؟ ولی واقعا خسته شدم و نمی دونم چطور اين زندگی رو تحمل کنم اگه بخوام کاری رو انجام بدم که فقط داره بهم تحميل می شه ...

نمی دانم و همين درد مرا سخت می آزارد

  
نویسنده : قطره ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳


 

...........................................................

..............................................................

...................................................................

.........................................................................

چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  
نویسنده : قطره ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۳


 

ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
يک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
يا دل بر ما فرست يا دلبر ما

  
نویسنده : قطره ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ،۱۳۸۳